السيد الطباطبائي
32
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
و الخالق لا بمعنى حركة و نصب تا آخر خطبه . و از جمله خطبهء صد و شصت و يكم : الحمد لله خالق العباد ؛ و ساطح المهاد ؛ و مسيل الرهاد و مخصب النّجاد ؛ ليس لأوّليّته ابتداء ؛ و لا لأزليّته انقضاء هو الأوّل لم يزل و الباقى بلا أجل خرّت له الجباه ؛ و وحّدته الشّفاه تا آخر خطبه . و از جمله خطبهء صد و هشتاد و چهارم : ما وحّده من كيّفه ؛ و لا حقيقته أصاب من مثّله و لا إيّاه عنى من شبّهه ؛ و لا صمده من أشار إليه و توهّمه تا آخر خطبه . و از جمله خطبهء آن حضرت در جواب ذعلب كه گفت : يا امير المؤمنين هل رأيت ربّك ؟ فقال عليه السّلام : ويلك يا ذعلب لم أكن لأعبد ربّا لم أره اين خطبه طويل است و شامل مطالب بسيار عالى دربارهء توحيد بالصّرافه است ؛ و آن را صدوق در خصال با اسناد خود از آن حضرت نقل مىكند . و از جمله خطبهء آن حضرت است كه در احتجاج طبرسىّ آمده است : دليله آياته ؛ و وجوده إثباته و معرفته توحيده ؛ تمييزه عن خلقه ؛ و حكم التّمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة ؛ تا آنكه مىفرمايد : ليس بإله من عرف بنفسه ؛ هو الدّالّ بالدّليل عليه ؛ و المؤدى بالمعرفة إليه . بارى اين مطالب را استاد علّامه طباطبائىّ بطور مشروح در تفسير الميزان ج 6 از صفحه 96 تا 108 آوردهاند ؛ و سپس در بحث تاريخىّ مىفرمايند : گفتار به اينكه عالم صانعى دارد ؛ و پس از آن گفتار به اينكه او واحد است ؛ از قديمترين مسائلى است كه در بين مفكّرين نوع بشرى بوده ؛ و فطرت مركوزه در بشر آنها را به چنين عقيدهاى فرا مىخوانده است . حتّى مذهب بتپرستان كه بناى آن بر شرك است ؛ اگر در حقيقتش دقّت شود معلوم مىشود كه اصل آن بر اساس توحيد صانع بوده ؛ و كمككارانى نيز براى خود قرار مىدادهاند ( ما نعبدهم الّا ليقرّبونا الى الله زلفى ) و اگر چه اين اصل از مجراى خود منحرف شد ؛ و بازگشتش باستقلال و اصالت خدايان در آمد ؛ و اصالت خدا بر كنار رفت . و سرشت انسان كه او را دعوت به توحيد مىكند ؛ اگر چه او را دعوت به خداى يگانه و واحدى مىكند كه در عظمت و كبرياء چه در ناحيهء ذات و چه در ناحيهء صفت غير محدود است ؛ الّا اينكه الفت انسان و انس او در ظرف زندگى ، به وحدتهاى عددى از يك طرف ؛ و ابتلاء ملّيّون و الهيّون به بتپرستها و دوگانه شناسها كه مجبور بودند شرك